سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران
می خواهم از جور زمانه بگویم ، می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان. پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم. از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم. بیا و این انتظار مرا پایان بده.
خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم. چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.
چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم. راستش می ترسم. می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...
حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم. بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن. همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند. خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده. ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من !
نیستی و ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می کنند؟ چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند. منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می کنند؟
روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه ی زخمی ام را مرهمی باشم. می دانی چه آمد؟ یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....
نه غم می خورم، نه غم می خورم بخاطر روزهایی که نبوده ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. نبوده ای تا ندای مظلوم را بشنوی و ظالم را نابود سازی.
غم می خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده ام و با گناه شب شده اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره هها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده ام.«بهترین روز» اما براستی جز جهل نبود بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می آید؟ کی می شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.
«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»
با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می کشم.
دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی اش ایمان می آورد....

بسیاری از ما دوست داریم بدانیم که آخرین منجی بشر ، حضرت مهدی موعود (عج) الان کجاست ؟ یا به چه کاری مشغول است و یا اینکه آیا مکان مشخصی برای زندگی و اسکان دارد یا خیر؟ ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانهاش خواهد بود؟ حضرت فرمود: آری، این مسجد منزل حضرت ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت مگر آن که در این مسجد نماز گزارد.
از سامرا تا سهله
بسیاری دوست دارند بدانند امام در کجا زندگی میکند. برای روشن شدن این پرسش باید محل سکونت امام زمان - علیه السلام - در چهار دوران به اختصار بررسی شود:
۱- دوران پدر
بدون شک محل ولادت امام مهدی - علیه السلام - شهر سامرا است. او پس از ولادت تا هنگام شهادت امام حسن عسکری - علیه السلام - در سامرا و نزد پدرش میزیست. حکیمه خاتون، دختر امام جواد - علیه السلام - بارها امام عصر - عج الله فرجه الشریف - را در خانه امام عسکری - علیه السلام - مشاهده کرد. برخی از یاران امام مانند احمد بن اسحاق نیز وی را همان جا دیدهاند. امام در یکی از ملاقاتهایش با ابن اسحاق از جای برخاست؛ وارد حجره شد و در حالی که فرزندش را بر شانه قرار داده بود، بیرون آمد. (۱)
روزی یعقوب بن منقوش پرسید: مولای من، چه کسی امام است؟ فرمود: پرده را کنار بزن… او چنان کرد امام عصر - عج الله فرجه الشریف - را دید. مهدی - علیه السلام - از پس پرده برون آمد و بر زانوی پدر نشست. (۲)
امام عسگری، در دقایق پایانی عمر، به عقید خادم فرمود: وارد اتاق شو و کودکی که در حال سجده است، نزد من آور… (۳). این روایات گواهی میدهد امام مهدی - عج الله فرجه الشریف - در حال حیات پدر در شهر سامرا و در خانه وی زندگی میکرد؛ اگر چه امام عسکری او را از نظرها پنهان میداشت.
۲. غیبت صغرا
امام در دوران ۷۴ ساله غیبت صغرا، احتمالا در عراق زندگی میکرد؛ زیرا چهار نایب خاصی که با وی رابطه مستقیم داشتند، در بغداد به سر میبردند. آنها نامههای مردم را به وی میرساندند و پاسخ دریافت میکردند. امام صادق - علیه السلام - میفرماید: برای حضرت قائم دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول، کسی جز خواص شیعیان وی، جایگاهش را نمیداند. (۴) به احتمال قوی نایبان خاص آن حضرت، مصداق خواص به شمار میآمدند.
۳. غیبت کبرا
درباره محل اقامت امام در دوران غیبت کبرا نمیتوان به طور دقیق به محلی خاص اشاره کرد. امام صادق - علیه السلام - به ابوبصیر فرمود: نیکوترین منزل مدینه است. (۵) علامه مجلسی نیز میگوید: همین جمله دلالت میکند آن حضرت غالبا در مدینه و اطراف آن به سر میبرد. (۶)
امام باقر - علیه السلام - هم به کوه «ذی طوی» اشاره فرموده است؛ (۷) اما باید گفت هیچ کس به محل دقیق سکونت امام مهدی - علیه السلام - راه پیدا نمیکند؛ زیرا امام عصر به ابراهیم بن مهزیار فرمود: پدرم از من پیمان گرفته در سرزمینی پهناور و دوردست زندگی کنم تا از نیرنگهای گمراهان و متمردان امت تازه به دوران رسیده و گمراه، نهان و مصون باشم. این پیمان مرا بر فراز تپههای بلند و ریگزارها و سرزمینهای مورد اطمینان افکنده است. (۸)
برخی احتمال میدهند امام در یکی از جزایر دوردست که با کشور مغرب چندان فاصله ندارد و به جزیره خضرا معروف است، به سر میبرد. گروهی نیز با منطبق دانستن اوصاف این جزیره با مثلثبرمودا، آن مکان را محل سکونت امام زمان - عجل الله فرجه الشریف - میدانند؛ زیرا به رغم تلاشهای فراوان تا کنون کسی به کشف اسرار این مثلث توفیق نیافته است. بیتردید این نظر نادرست مینماید. (۹)
به استناد برخی از روایات، امام عصر - عجل الله فرجه الشریف - در زمان غیبت کبرا در همه جا حضور مییابد، و یوسف وار به طور ناشناس میان مردم رفت و آمد میکند. هیچ کس وی را نمیشناسد تا وقتی خداوند به او اجازه دهد خود را معرفی کند؛ چنانچه به یوسف صدیق اجازه داد خود را به برادرانش بشناساند. (۱۰)
بر اساس روایت امام صادق - علیه السلام - ، یکی از جاهایی که امام عصر - عج الله فرجه الشریف - حضور مییابد، صحرای عرفات در ایام حج است. عبید بن زراره گفت: از امام صادق - علیه السلام - چنین شنیدم: زمانی فرا رسد که مردم امام خود را نبینند. او در روزهای حج مردم را میبیند ولی مردم او را نمیبینند. (۱۱)
محمد بن عثمان، یکی از نواب اربعه، نیز در این باره میگوید: والله ان صاحب هذا الامر یحضر الموسم کل سنة فیری الناس و یعرفهم و یرونه و لایعرفونه؛ به خدا سوگند، صاحب این امر همه ساله در مراسم حجحضور پیدا میکند. مردم را میبیند و میشناسد؛ ولی مردم - با اینکه او را میبینند - نمیشناسند. (۱۲)
۴. عصر ظهور
امام زمان، هنگام ظهور در مسجد سهله (۱۳) اقامت خواهد کرد. دهها هزار پیامبر در این مسجد نماز گزاردهاند و محل سکونت بزرگانی چون حضرت ابراهیم و ادریس و خضر بوده است. (۱۴) امام صادق - علیه السلام - به ابوبصیر فرمود: ای ابامحمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله میبینم که با زن و فرزندانش در آن مستقر میگردد.
ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانهاش خواهد بود؟ حضرت فرمود: آری، این مسجد منزل حضرت ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت مگر آن که در این مسجد نماز گزارد. هر کس در این مسجد بماند، مانند آن است که در خیمه رسول خدا اقامت کرده است. هیچ مرد و زن مؤمنی نیست مگر آن که دلش به سوی آن مسجد پر میکشد. روز و شبی نیست مگر آن که فرشتگان به این مسجد پناه میبرند و در آن به عبادت خداوند میپردازند. (۱۵)
ناگفته نماند، هم اکنون در سه گوشه این مسجد سه مقام، با اعمال ویژه، واقع شده است. که این مقامها به حضرت ابراهیم و ادریس و خضر منسوبند.
پینوشتها:
۱) بشارة الاسلام
۲) اثبات الهداة، ج ۳، ص ۴۱۵
۳) غیبه، شیخ توسی، ص ۱۶۵
۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۵
۵) همان، ص ۱۵۳
۶) همان، ص ۱۵۸
۷) تفسیر عیاشی ج ۲، ص ۵۶
با خورشید سامرا، ص ۸۲
۹) برای آگاهی بیشتر به کتاب جزیره خضرا، افسانه یا واقعیت مراجعه شود.
۱۰) همان، ص ۱۵۴
۱۱) کافی، ج ۱، ص ۳۳۷
۱۲) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۵۲
۱۳) این مسجد در چند کیلومتری شهر کوفه قرار دارد.
۱۴) بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷
۱۵) همان
منبع خبر: مجله پرسمان، پیش شماره ۳
نشانی گیرنده: نمی دانم کجایی یا مهدی؟! شاید در دلم باشی و یا شاید من از تو دورم. کوچه انتظار، پلاک یا مهدی،
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار
ای دریای بیکران، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند.
تو کلید در تنهایی من! من تو را محتاجم.
بیا ای انتظار شب های بی پایان، بیا ای الهه ناز من، که من از نبودن تو هیچ و پوچم. بیا و مرا صدا کن. دستهایم را بگیر و بلند کن مرا. مرا با خود به دشت پر گل اقاقیا ببر. بیا و قدم های مبارکت را به روی چشمانم بگذار. صدایم کن و زمزمه دل نواز صدایت را در گوش هایم گذرا کن، من فدای صدایت باشم. چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان می روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعای ندبه را خیس می کند. من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا برود. به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و بر سر دشمنانتان فرود آید.
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
منبع:
http://sahel-oftadeh.blogsky.com/1387/04/18/post-131/
انقلاب اسلامی ایران، به رهبری امام خمینی رحمه الله علیه، از حوادث کمنظیر تاریخ این مرز و بوم است که توانست رژیم پهلوی را -که قدرتهای بزرگ شرق و غرب، مدافع آن بودند و تا بنِ دندان، مسلح بود- به گورستان تاریخ فرستد و بساط کهنة شاه و شاهبازی را برای ابد از این کشور بیرون بریزد.
دربارة علل و عوامل ظاهری و مادی انقلاب اسلامی، تا کنون فراوان سخن گفتهاند؛ اما جا دارد دربارة ابعاد ناشناخته و پنهان این جنبش تاریخساز - که رهبر فقید انقلاب، آن را انفجار نور و معجزة الهی نامید- نیز، تحقیقات شایسته انجام گیرد. شواهد و دلایل بسیاری وجود دارد که نشان میدهد در طول این انقلاب عظیم، امدادهای غیبی به گونهای شفاف و اطمینانبخش، پشتیبان ملت و کشور ایران بوده و آن تحرّک عظیم و بیسابقه را موجی از الطاف بیکران خداوند و اولیای معصوم علیهم السلام - به ویژه حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف -حمایت میکرده است.
مکاشفات، رؤیاها و پیشگوییهای شگفت، - که در طول سالهای سرد و سیاه ستمشاهی برای اهل دل، رخ میداد- به ویژه تحول روحی شگرفی که در دوران نهایی انقلاب، یعنی سال 1356 به بعد، بین اقشار گوناگون ملت ایران پدید آمد، همگی کاشف از آن است که عوامل غیبی و نهانی، همپای علل واسباب ظاهری - بلکه مقدم بر آن- نقش مهمی را در پیشبرد جنبش انقلابی، ایفا کرده است.
در برخی نوشتههای امام راحل رحمه الله علیه در سالهای خفقانبار شاهنشاهی، آثار امید به فرج در آیندهای نزدیک را میتوان دید. نامههایی که امام در 19 خرداد 1345 (19صفر 1386 ه.ق) به شهید آیتالله سعیدی و دیگران، نگاشت، شاهد روشن این مدعاست.
با همین نگاه و نگرش بود که رهبر فقید انقلاب، ماهها پیش از بهمن سال 57، اطمینانی عجیب به پیروزی جنبش و سرنگونی رژیم داشت و به این و آن میفرمود: «شاه، رفتنی است. به فکر روزها و اقتضائات پس از پیروزی باشید» و این در حالی است که هنوز هیبت و هیمنة رژیم، شکسته نشده بود و کسانی مانند مهندس بازرگان، به مبارزة گام به گام با حکومت پهلوی و تسخیر کرسیهای مجلسِ شورا میاندیشیدند.
در 14مهر57 که امام راحل رحمه الله علیه از نجف به پاریس منتقل شد، هنوز نظام جهنمی شاه برپا بود و آثاری از فروپاشی رژیم دیده نمیشد. با این اوصاف، تمام کسانی که امام را در آن روزها ملاقات کردهاند، از اطمینان و اعتماد عجیب امام نسبت به پیروزی قاطع انقلاب سخن گفتهاند. چنانچه مرحوم فلسفی (واعظ شهیر) در خاطراتش نقل میکند:
«در مدت اقامت امام در پاریس، افراد زیادی از ایران به پاریس رفتند. از جملة آنها، مرحوم آقای مطهری بود. ایشان قبل از رفتن، به منزل ما آمد و گفت:« شما پیامی برای آقا (امام) دارید؟» دو سه موضوع بود که من به طور خصوصی تذکر دادم. بعد ایشان خداحافظی کرد و رفت. وقتی مرحوم مطهری برگشت، به دیدن ایشان رفتم؛ آن هم در وقتی که کسی نبود. تقریباً اول شب بود. موضوعاتی را که گفته بودم، ایشان به امام گفته بودند و جواب هم گرفته بودند.
دیدم آقای مطهری میگوید:«آقا! من مبهوت هستم.» گفتم:« چرا؟» گفت: «با [وجود] این همه نظامیهای تا ٌبن دندانْ مسلح، با آن همه حمایتهای آمریکا و انگلستان و فرانسه، نتیجه چه خواهد شد؟ به امام گفتم:« آقا، خطر مهمی است. خودتان چه طور میبینید؟» امام در جواب فرمود: «علی التحقیق پیروزیم» یک روحانی، غیر از یک کاسب است که این حرف را بزند. دیدم از یک طرف، امام خمینی است و عظمت دارد و من نمیتوانم از ایشان بپرسم چرا پیروزیم؟ ولی پرسیدم که آیا به محضر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف شرفیاب شدید و ایشان این خبر را داده است؟ امام نفی و اثبات نکرد و فقط گفت: «قطعاً پیروزیم.» گفتم: «الهامی به شما شده است؟» گفت: «قطعاً پیروزیم». از هر دری که من وارد شدم، ایشان نگفت که واقعیت چیست؛ ولی همچنان با قاطعیت میگفت: «پیروزیم و اعتنا به این همه تانک و توپ و نظامی و غیره نکنید. علی التحقیق پیروزی با ما است».
شهید مطهری با حالت بهت، این سخنان را به من گفت و خود، متحیر بود. میگفت: «من نفهمیدم امام از چه منشأ و منبعی به این حقیقت رسیده است»[1].
البته مدتها قبل از وقوع انقلاب نیز، این تأییدات مطرح بوده است. مرحوم حجت الاسلام و المسلمین طیار- از فضلای برجسته و صاحبدل – به نقل از مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی-که از اصحاب خاص میرزا علی آقای قاضی و وصی ایشان بود- میگوید:
«مرحوم قاضی، عصرها در منزل خویش جلسهای داشت و برای 10-15 نفر مباحث اخلاقی و توحیدی مطرح میکرد و من (مرحوم قوچانی) در آن جلسه شرکت میکردم. آشنایی ما با آیتالله خمینی نیز در همین حد بود که شنیده بودیم یک «حاج آقا روح الله» در قم هست که درس اخلاق میگوید؛ ولی چهرة وی را نمیشناختیم و تطبیق نمیکردیم.
یک روز عصر که ما در خدمت مرحوم قاضی بودیم و آن بزرگوار، طبق معمول افاضه میفرمود، سید جوانی را دیدیم که وارد شد و سلام کرد و به حالت ادب و سکوت، سر را پایین انداخت و کنار در اتاق نشست. مرحوم قاضی، پس از ورود سید مزبور، صحبتش را قطع کرد و ساکت شد و سرش را به زیر انداخت. یک ربع ساعت، همینگونه ساکت و خاموش، طی شد. سپس مرحوم قاضی سربرداشت و به من گفت: «آقا شیخ عباس، آن کتاب را از فلان قفسه کتابخانه بردار و بیاور و بخوان». کتاب را آوردم و پرسیدم: «از کجای آن بخوانم؟» مرحوم قاضی فرمود: «کتاب را باز کن؛ هر جایش آمد، همانجا را بخوان».
کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. محتوای مطلب، شرح ماجرای ظلم و جنایت یک سلطان سفاک و ستمگر بود که در میان بنیاسرائیل میزیست و مردم از مظالم او به شدت، معذّب و در تنگنا بودند. تا آنکه شخص عالمی پیدا شد و گفت:«من این سلطان جائر را از کشور بیرون میکنم و مردم را از دست وی، رهایی میبخشم». زمانی که داستان مزبور را از روی کتاب میخواندم، مرحوم قاضی سر به زیر انداخته بود و فقط گوش میداد. هنگامی که داستان، به جایی رسید که عالِم، مردم را بر ضد سلطان سفاک شورانید و وی را از مملکت بیرون راند، مرحوم قاضی سربرداشت و گفت: «دیگر بس است. کتاب را سرجایش بگذار» و باز سر به زیر انداخت. پس از 4- 5 دقیقه، سید مزبور، آهسته خداحافظی کرد و رفت و ما دیگر او را در درس مرحوم قاضی ندیدیم. فرمان مرحوم قاضی به آوردن کتاب و گشودن آن و طرح آن داستان شگفت، با مباحث معمول وی و سخنان ابتدای همان مجلس، تناسبی نداشت و کاملاً غیر عادی و عجیب مینمود و سرّ آن تا سالها بر من معلوم نبود.
سالها پس از آن تاریخ، نهضت 15 خرداد به رهبری آیتالله خمینی رحمه الله علیه آغاز شد و آوازة وی، آفاق را در نوردید. اعلامیههای وی به نجف میرسید و ما میخواندیم. سال بعد، وی به نجف تبعید شد و ما همراه جمعی از طلاب و فضلا به حضور او رسیدیم. آنجا، به طور غیرمنتظره و با کمال تعجب دیدیم که ایشان، همان سید جوانی است که آن روز به درس مرحوم قاضی آمد... و فهمیدیم که این، کرامتی از مرحوم قاضی بوده و قصة آن عالم بنیاسرائیل با سلطان سفاک، قصة آیتالله خمینی رحمه الله علیه با شاه ایران بوده است...[2]»
1.خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی ،مرکز اسناد انقلاب اسلامی ،ص ، 430.
2.رگ، فصلنامه انتظار شماره 18.
[مجله امان شماره 9 : - مقالات]
از آن جا كه درباره اصل امامت شيعه ادله زيادى به غير از قاعده لطف در دست دارد با وجود آن دلائل اگر به قاعده لطف هم تمسك شود اين كار به منظور تاييد ادله است.
اما ارتباط شيعه با معتزله كه گاهى در مقابل اشاعره به آن ها عدليه گفته مى شود بايد معلوم باشد كه معتزله ـ فرقه اى است از اشاعره كه بعد از شيعه پيدا شده است منشعب شده است ـ گرچه با شيعه در بعضى از عقايد و مسائل كلامى موافقت كردند ولى اين دليل بر تأثير آن ها در مذهب شيعه نيست بلكه به عكس اين دليل بر تأثير پذيرى آن ها از عقايد شيعه است چون اشاعره فرقه اى هستند كه بعدها پيدا شده اند بعلاوه همان طور كه گفته شد عقايد شيعه همه از عقل و قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عترت(عليهم السلام) گرفته شده است قاعده لطف نيز از خود شيعه و برگرفته از همان مآخذ و مصادر است.
در حديث است كه جابر، فايده وجود امام غايب و چگونگى استفاده از وجود او را در زمان غيبت از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) سؤال كرد حضرت در جواب فرمودند:
«اى و الذّى بعثنى بالنبّوة! انهم ينتفعون به و يستضيئون بنور ولايته فى غيبته كانتفاع النّاس بالشّمس و ان جللها السّحاب» .
[ «آرى! قسم به كسى كه مرا به پيامبرى برانگيخت مردم از او بهره مى برند و از نور ولايتش در زمان غيبت او كسب روشنايى مى كنند همان گونه كه از خورشيد در پشت ابر بهره مى برند». ]
نفى كلّى لطف بودن وجود امام غايب از شخص عاقل كه از امور غيبى بى اطلاع است صحيح نيست پس از ثبوت اصل امامت و غيبت او يقين به وجود لطف و ترتّب فايده بر وجود او حتمى است زيرا نصب امامى كه مكلف به غيبت باشد اگر لطف به بندگان نباشد لغو و بى فايده است و خداوند از كار لغو و بى فايده منزّه است. پس نصب امام غايب از سوى خدا قطعاً لطف است.
بلى اگر بخواهيم با قاعده لطف هم لزوم نصب امام و هم امامت شخص غايب را ثابت كنيم اين اشكال پيش مى آيد كه بايد اول لطف بودن امام غايب معلوم باشد وگرنه با جهل به لطف بودن آن، امامت او ثابت نخواهد شد. در حالى كه با قاعده لطف لزوم نصب امام را ثابت مى نماييم و با دلايل محكم ديگر امامت امام غايب را، و با انضمام اين دو دليل به اين مطلب كه از خدا كارى كه عبث باشد صادر نمى شود لطف بودن امامت امام غايب ثابت مى شود و سخن محقق طوسى كه مى فرمايد: «وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا» مبتنى بر اين اصل است كه وجود امام مطلقاً لطف است، خواه در ظاهر باشد يا غايب شود. و اين يك اصلى است كه بر حسب فرمايش حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه مى فرمايند:
«لئلاّ تبطل حجج الله و بيّناته»
حجت ها و نشانه هاى خدا با وجود امام، چه ظاهر باشد يا پنهان، حفظ مى شود ـ ثابت شده است. شايان ذكر است كه اگر اشكال نبودِ لطف نسبت به امام غايب وارد باشد نسبت به امامى كه غايب نيست ولى متمكن از تصرف در امور هم نمى باشد جارى است و امامت او نيز به همان علتى كه امامت امام غايب، بدون لطف محسوب مى شود بى لطف خواهد بود.
در حالى كه در امام حاضرى كه قادر به تصرف در شئون و اعمال مربوط به امامت نيست، اين اشكال مطرح نشده است. همان گونه كه در مورد پيامبرى كه در اثر شرائطى متمكن از هدايت نباشد يا هدايت هايش مؤثر واقع نشود و يا در مورد پيامبرى كه بعثت اش عمومى باشد ولى معاندان و مخالفان مانع از رسيدن دعوتش به همگان شوند اين اشكال نشده و لطف بودن اصل رسالت او مورد انكار قرار نمى گيرد.
ممكن است به همين بيان دليل عقلى بر امامت امام غايب(عليه السلام)اقامه نمود كه نصب امام و تعيين او از جانب خدا لطف است و لطف هم بر خدا واجب است.
بنابر اين خداوند بعد از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام)شخصى را به امامت منصوب كرده است و آن غير از امام غايب فرزند او نخواهد بود. چون ديگران كه ادعا امامت كرده اند عدم صلاحيّت و بطلان ادعايشان ثابت شده در حال حاضر هم كسى چنين ادعايى ندارد.
پس يا خدا از لطف نسبت به بندگان خود در عصر غيبت دريغ نموده كه اين خلاف حكمت حقّ است و يا اين كه از باب لطف تعيين امام نموده است كه در اين صورت او غير از امام دوازدهم كس ديگرى نيست.
گفتم: خدا مرا فداى توگرداند، آن نشانه ها كدام است؟
فرمود: آن ها همان گفته خداوند است كه فرمود: و لبنونکم بشی ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین (1) وشما مؤمنان را به چيزى از ترس وگرسنگى وكمى دارايى ها وجان ها وميوه ها مى آزماييم، پس صابران را مژده ده .
آنگاه فرمود: خداوند مؤمنان را به سبب ترس از پادشاهان بنى فلان در دوران پايانى حكومت شان مى آزمايد ومراد ازگرسنگى، گرانى قيمت ها ست.
1 ـ سوره بقره 155 .
نظر یادتون نره
در اينجا ممكن است براى هر كس اين سؤال پيش آيد كه به چه علّت دوران غيبت صغرى به پايان رسيد؟ چه اشكالى داشت كه حضرت مهدى عليه السلام همچون گذشته توسط نائبان خاصّى، با دوستداران و شيعيان در ارتباط بوده و مشكلات و نيازهايشان را برطرف مى كرد؟ اگر بخواهيم به اين سؤال جواب كلى و اجمالى بدهيم، مى گوئيم:
برنامه و روش كار امام معصوم(ع) را خداوند متعال معيّن فرموده امام (ع) هم بايد همان برنامه را اجراء نمايد.
و بعد از آنكه اصل امامت ثابت شد نسبت به نحوه كار امام سؤال و پرسش بى مورد است. و حتّى خود امام نيز جُز تسليم و اجراى برنامه معين شده از طرف خداوند، تكليفى ندارد و پرسش از علّت و سبب آن خلاف روش بندگى و مقام عبوديت خالص است.
أما يكى از نويسندگان معاصر جواب مفصّل و تحليلى را ارائه داده است كه خلاصه آن را ذكر مى كنيم: غيبت صغرى مقدمه غيبت كبرى و زمينه ساز آن بوده است.
و اگر غيبت كبرى يكباره و دفعةً و ناگهانى واقع مى گرديد. سبب وحشت و انكار و انحراف افكار مردم مىشد و پذيرش قطع ارتباط با امام زمان(ع)، چنانچه در غيبت كبرى واقع شد، براى اكثر مردم دشوار و ناراحت كننده بود.
لذا نزديك به هفتاد سال رابطه مردم با امام(ع) توسط نوّاب خاص حفظ شد و به وسيله آنها عرايض و مشكلات خود را مطرح مى كردند و جواب مى گرفتند و نيز در دوران صغرى غيبت و احتجاب امام زمان(ع) تدريجاً صورت گرفت به طورى كه در اوائل، افراد متعددى به محضرش شرفياب مى شد لكن در سالهاى آخر، فقط آخرين سفير خدمت حضرت مى رسيده و ديگران از اين فيض محروم شده بودند و اين زمينه را براى غيبت كُبرى آماده مى كرد.
از طرفى در دوران غيبت صغرى با فعّاليّت هاى نُوّاب خاص: اصل وجود آن حضرت براى عموم شيعيان به اثبات رسيد و بسيارى هم به محضرش شرفياب شدند.
و توقيعات فراوانى هم صادر شد و ديگر جايى براى انكار باقى نمانده بود و همين مسأله را اگر از نتايج غيبت صغرى در نظر بگيريم كافى است.
علاوه بر اين، اختناق و خفقان شديدى كه از دوران آخرين سفير حضرت مهدى(عج) شروع شده بود فرصت هر گونه فعاليت را از جانب وُكلاء سلب كرده بود و انتظار نمىرفت اين وضعيت به اين زودى ها به پايان برسد.
زيرا دستگاه خلافت حياة و وجود خودش را در پيگيرى همين روش مى ديد و اگر امام (ع) همچون گذشته نايبانى را انتخاب مى كرد و آنها به فعاليت مى پرداختند به طور قطع و يقين امر نيابت و وكالت كشف مى شد و چه بسا وجود امام(ع) به خطر مى افتاد.
و اگر هم نايبان هيچگونه فعاليتى را انجام نمى دادند لزومى نداشت كه امام(ع) آنها را به نيابت برگزيند. مجموعه اين عوامل باعث شد كه غيبت صغرى پايان پذيرفته و غيبت كبرى آغاز شود.
نظر یادتون نره![]()
معرفي مي كند:
في ابنة رسول الله(ص) لي اسوة حسنة و در دختر رسول خدا ـ كه درود خدا بر او و پدرش و خاندانش باد ـ براى من اسوه و الگويى نيكوست. حضرت فاطمه(س) و حضرت مهدي(عج) هر دو مظلوم هستند. در زيارت حضرت زهرا(س) مي خوانيم:
السلام عليك ايتها المظلومة
حضرت علي(ع) در ترسيم مظلوميت همسرش فرمود:
ان فاطمة بنت رسول الله(ص) لم تزل مظلومة من حقها ممنوعة فاطمه دختر پيامبر(ص) همواره ستم ديده و از حق خود محروم بود.
حضرت علي(ع) در ترسيم مظلوميت و غربت فرزندش مهدي(عج) نيز مي فرمايد:
صاحب هذا الامر الشريد الطريد الفريد الوحيدصاحب اين امر، همان رانده شده دور شده يگانه و تنها است.مرحوم مير جهاني مي گفت: در عالم رويا، مادر مظلومم حضرت فاطمه صديقه (س) را ديدم و ايشان سه بيت شعر فارسي خواند. وقتي بيدار شدم فقط يك بيت را به ياد داشتم و آن بيت اين است:
دلي شكسته تر از من در آن زمانه نبود
در اين زمان دل فرزند من شكسته تر است
همچنين حضرت فاطمه (س) مي تواند الگوي بسيار خوبي براي ما باشد. ايشان همواره در كنار امام زمان خود بودند و با وجود تمام سختي هايي كه ديدند در هيچ شرايطي دست از حمايت امام زمان خود برنداشتند. ما نيز بايد با الگو قرار دادن اين بانوي بزرگوار در تمامي لحظات در كنار امام زمان خود باشيم و تحت هيچ شرايطي دست از حمايت امام زمان خود برنداريم.
بياييد همه با هم، با شناخت آنها و عمل به وظيفه هايمان در زمان غيبت، اين دو مظلوم را از مظلوميت برهانيم.
1. سبزكردن چوب خشک
2. نرم كردن سنگ سخت
3. سخن گفتن پرنده به امر حضرت
اميرالمؤمنين (ع) مى فرمايد:حضرت مهدى (ع) در مسير حركت خود به يكى از سادات حسنى كه دوازده هزار رزمنده به همراه دارد، برخورد مى كند. حسنى در مقام احتجاج برمى آيد و خود را سزاوارتر به رهبرى مى داند. حضرت در پاسخ او مى گويد: من مهدى هستم. حسنى مى پرسد: آيا دليل و نشانه اى دارى تا با تو بيعت كنم؟ حضرت به پرنده اى كه در آسمان در حال پرواز است، اشاره مى كند و آن پرنده فرود مى آيد و در دستان حضرت قرار مى گيرد، آنگاه به قدرت خداوند لب به سخن مى گشايد و بر امامت حضرت مهدى (ع) گواهى مى دهد. براى اطمينان بيشترسيد حسنى، امام (ع) چوب خشكى را به زمين فرو مى برد آن چوب سبز مى شود و شاخ و برگ مى دهد. بار ديگر، پاره سنگى را، از زمين برمى دارد و با يك فشار آن را خردكرده، همانند خمير نرم مى كند. سيد حسنى با ديدن آن كرامات، به حضرت ايمان مى آورد. خود و همه نيروهايش تسليم امام مى شوند و حضرت او را به عنوان فرمانده نيروى خط مقدَم مى گمارد. (1)
4.جوشش آب وآذوقه از زمين :
امام صادق (ع) مى فرمايد: هنگامى كه حضرت قائم (ع) در شهر مكه ظهور مى كند و قصد حركت به كوفه را دارد، به نيروهايش اعلاْم مى كندكه كسي كه آب و غذا و توشه راه با خود بر ندارد. حضرت، سنگ موسى (ع) را همراه دارد.هرجا توقف مى كنند سنگ را به زمين مى كوبد و از زمين چشمه هاى آب مى جوشد. هركس گرسنه باشد با نوشيدن آن سير مى گردد وهركس تشنه باشد سيراب مى شود.(۲)
5. طي الارض ونداشتن سايه :
امام رضا(ع) فرمود: هنگامى كه حضرت مهدى (ع) ظهور مى كند، زمين از نور خداوند روشن مى شود و زمين زير پاى مهدى به سرعت حركت مى کند او با سرعت، مسيرها را مى پيمايد و اوست كه سايه نخواهد داشت. (3)
6. کندي حرکت زمان :
امام باقر(ع) فرمود: وقتى امام زمان (ع) ظهوركند، به سوى كوفه حركت مى كند و در آن جا هفت سال حكومت مى كندكه هر سال آن برابر ده سال از ساليان شماست (4)
7.قدرت تکبير:
رسول خدا(ص ) مى فرمايد:...حضرت مهدى (ع) جلوى قسطنطنيه فرود مى آيد. در آن روزگار، آن دژ، هفت ديوار دارد حضرت هفت تكبير مى گويد و ديوارها فرو مي ريزد(5)
8. عبوراز آب :
امام صادق (ع) مى فرمايد: پدرم فرمود: هنگامى كه حضرت قائم (ع) قيام كند... سپاهيانى را به شهر قسطنطنيه مى فرستد. آن گاه كه به خليج برسند، جمله اى بر روى پاهاى خود مى نويسند و از روى آب مى گذرند. روميان وقتى اين معجزه را مى بينند به يك ديگر مى گويند: وقتى سپاهيان امام اين چنين باشند، خود حضرت چگونه خواهد بود. از اين رو، درها را به روى آنان مى گشايند. (6)
9. نداي ابر :
امام صادق (ع) فرمود: ... حضرت مهدى (ع)در آخرالزمان ظهور مى كند بر سر آن حضرت ابرى در حركت است و هرجا برود، آن ابر نيز مى رود تا حضرت را از تابش خورشيد حفظ كند و با صداى رسا و آشكار، ندا مى دهد، اين مهدى است(7)
براى مطالعه بيشتر در باب معجزات حضرت، مى توانيد به كتاب "نجم الثاقب"باب ششم مراجعه نماييد.
و اما تعدادى از افرادى راكه در غيبت صغرى به مشاهده معجزات آن حضرت نائل شده اند، مى آوريم:
ابن اعجمى، ابن بادشاله، ابن قاسم بن موسى، ابرثابت، ابو جعفر رفا، ابورجا، ابو عبدالله بن فروخ، ابو عبدالله جنيدى، ابو عبدالله كندى، ابو على اسدى، ابوالقاسم بن ابى حابس، ابوالقاسم بن دبيس، ابو محمد بن هارون، ابو محمد بن وجناء، احمد بن ابى الحسن، احمد بن اسحاق، اسحاق كاتب، بسامى، بلالى، جعفر بن حمدان، جعفرى، حاجز، حسن بن فضل بن يزيد، حسن بن نضر، حسن هارون، حسن به يعقوب، حصينى، زيدان، شمشاطى، عاصمى، عطار، على بن احمد، على بن محمد، على بن محمد بن اسحاق، فضل بن يزيد، قاسم بن علا"ء، قاسم بن موسى، مجروح، مرداس، مسرور طباخ، محمد بن ابراهيم مهريار، محمد بنابى الحسن، محمد بن اسحاق، محمد بن شاذان، محمد بن شعيب، محمد بن صالح محمد بن كشمرد، محمد بن محمد، محمد بن محمدكلينى، محمد بن مارون بن عمران، هارون فزار و ...
--------------------------------------------------------------------------------
ا. عقدالدرر ص 97,138,139, الشيعة والرجعةج 1 ص 158 به نقل از چشم اندازى به حكلومت مهدى (ع) نجم الدين طبسى ص 88.
2. كافى ج 1، ص 1 23 غيبة نعمانى ص 238 بحارالانوار ج13 ص 85 1 وج 52،ص324.
3. كمال الدين، ص 372 اعلام الورى، ص 408 بحارالانوارج 51 ص 157.
4. ارشاد مفيد، ص 365 بحا رالانوار، ج 52ص377
5. عقدالدرر، ص 180.
6. غيبة نعمانى ص 59 1 بحارالانوار ج 52ص 365 اثبات الهداة، ج 3، ص 573.
۷. كشف الغمه ج 3ص 265 بحارالانوار، ج 51 ص 240 ا ثبات الهداة، ج 3 ص 615.
8. اعلام الورى ص 425 اثبات الهداة ج 3 ص 669 بحارالانوار، ج 52 ص 31 كمال الدين ص 442.
نظر یادتون نره

